بعد از به خانه امدن
سلام دوست جونیهای خوبم 
کنار پنجره هم دارم بارون زیبای پاییزی رو نگاه میکنم هم دارم مینویسم

تا اونجایی گفته بودم رسیدیم خونه وزندگی در خانه اغاز شد همه میگن که گل پسرتون یعنی من از گروه بچه های خیلی خیلی اروم بودم چون هم شبها خوب میخوابیدم
و همینکه گریه و بیقراریم هم خیلی خیلی کم بوده
ولی بیرحمها ز همون اول منو بستند به شیر خشک اونم چی شیر نان اخ چقدر هم که بدمزه بود منم ظاهرا تسلیمانه میخوردم اما همچینکه خیالشون از تموم شدن شیر من راحت میشد منم تلافی میکردمو همون شیرو پس میدادم به لباساشون اونم چی بیهوا
خیلی کیف می داد چون بعد از اون لبخند پیروزمندانه ای میزدم
فقط یه کم برای انتخاب پوشک مشکل پسند شدم اخه چی کار کنم به همشون الا پنپرز حساسیت داشتم قیمتش هم جز مسائل مربوط به من نبود 
راستی بهترین لا لای من زمانی بود که روی سینه باباجی جونم بودم







اینجا هم جشن یک ماهگیه منه هم جشن تولد عمه هدیه جونم




بعد از به خانه امدن
