شیر کوچولوی ما شیر کوچولوی ما ، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات کودکی شیرشاه

هیراد گیتاریست در شهرزاد

این ماه شهرزاد سوم دی به خونه ما اومد که بازم کوله بارش پر بود از مطالب خوبش و عکس نی نی های خوشگل ولی میون اون همه نی نی یکیشون از همه بیشتر میدرخشید که عکس کسی نبود جز هیراد گیتاریست هورااااااااا وقتی مجله رو ورق میزدم چشمم خورد به یه نی نی اشنا یعنی دوست خوبم امیرعلی جونم پسرک شیطون که رتبه هفتم جشنواره عکس اتلیه اسمان در تابستان شده بود یه هورااااااااااا هم به افتخار امیر علی جونم   ...
4 دی 1391

خاطره یلدایی 1391

پنجشنبه سی ام  آذر اول  شروع کردیم به پختن کیکهای کوچولوی خوشمزه  البته چون لحظه ای غفلت از بنده موجب خرابکاری میشد که دیگه کیکی درکار نباشه ثبت تصویری لحظات ندارم و بعدش هم بقیه تزئیناتو انجام دادیم                  اینم از یلدایی 1388 اینجا هندوانه با رویه پنیر خامه ای و میوه داره  نقش کیک رو بازی میکنه    به این امید که ، یلدا به همه خوش گذشته باشه دوستای گلم   دوستتون دارم ...
2 دی 1391

21دسامبر

امروز اولین روز زمستونه یعنی اول دی 1391 مصادف با 21 دسامبر 2012 قرار بود دیشب دنیا نابود بشه ولی نشد خورشید که طلوع کرد هیچی از وسط آسمون هم گذشت وفکر کنم........... توی کل دنیا فقط و فقط محفل اریایی ها بود که شاد و خرم شب یلدا رو سپری کردند آخه اونها میدونند بدون ظهور منجی عالم و بر پایی عدالت جهانی که دنیا همینجوری تموم نمیشه همیشه دور از غمها شاد و سلامت در پناه خداوند    ...
1 دی 1391

کاری کردم که هیچکس نتونسته بود وااااای از دست البالو

  سلام دوست جونیا ی خوبم میخوام از یه اتفاقی بگم که دیروز افتاد و باعث شادی کل افراد خانه شد من دیروز عمه جونمو گذاشتم سر کار و همه تا یه ساعتی میخندیدند، چجوری براتون میگم: داستان از این قراره که دیروز بعدازظهر عمه کمی حال ندار بود و در حین اینکه با من بازی میکرد اروم اروم ولوی زمین شد من داشتم از بالای سرش بهش نگاه میکردم که نگاهم کردو لبخند زد منم بهش مات و مبهوت با خنده نگاه کردمو بهش با کلی ناز گفتم : وااااااااااای چه چشمهایی .. چه چشمهای قشنگی ...ابروهاشو .... چه چشمو ابرویی ...... طفلی عمه جون مبهوت مونده بود که البته بیشتر از نوع حرف زدن من  بود   بقیه هم با تعجب نگ...
29 آذر 1391

اخرین برگهای پائیزی در اخرین روزهای پائیزی

بالاخره پائیز برگریزان  91 هم با تمام خوشی ها و ناخوشی هاش با باد و بارونهای قشنگش داره جاشو به زمستون میده که البته چند روزی زودتر اسباب کشی کردو هنوز مستاجر قبلی نرفته خودشو به شهر ما رسونده  امروز رفتم تا چند تا عکس با آخرین برگهای رنگارنگ پائیزی بندازم که یاد روزهای اول پاییز افتادم که هوا هنوز یه کمی گرم بود و توی همون مکان رفته بودم و چندتایی عکس انداختم وای که چه میگذرد این عمر ما ............ روزهای اول پائیز 91 و ..... .....و روزهای پایانی پائیز 91   خداحافظ پائیز و سلام بر زمستان   ...
27 آذر 1391