شیر کوچولوی ما شیر کوچولوی ما ، تا این لحظه 8 سال و 2 ماه و 25 روز سن دارد

خاطرات کودکی شیرشاه

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز 

 

 

 

 

.
.
 . 

نوروز 1393

      سلام دوستهای خوبم   عید نوروز بر همه شما مبارک و خوش     علت غیبت طولانیمون رو عمه جون توی پست قبلی    یعنی دلنوشته  برام نوشته                                  ...
6 فروردين 1393

یلدا 1392 و یه برگ جالب دیگه از تقویم

    زمستان تولدت مبارک    یلدای امسال یعنی ١٣٩٢ برای من یه تاریخ جالب بود   یعنی روز تولد زمستون امسال مصادف بود با   سه سال و سه ماه و سه روزه   شدن من    این مناسبت رو کنار مابقی تدارکات یلدایی خونه مامان جون   با کیک هندوانه ای همراه کردند تا به من بیشتر خوش بگذره     اینم لحظه سه سال و سه ماه و سه روز و سه ساعت و   سه دقیقه و سه ثانیه   ...
2 دی 1392

کاملا متفاوت

   سلام به همه دوستهای خوبم   چند وقت پیش عمه جون داشت تلفنی با یکی از دوستهاش صحبت میکرد   منم طبق معمول از فرصت بیشتری که دست داده بود برای شیطونی کردن   استفاده میکردم   اونروز یواشکی یه قرقره نخ برادشته بودم و رفتم یه گوشه تا باهاش بازی کنم که    یهو داد زدم عمه من خودمو دستگیر کردم   یعنی تمام نخهارو پیچونده بودم دور دستها و پاهام   و چون عمه داشت صحبت میکرد نتونست بهم چیزی بگه و گله منو به دوستش کرد   که ببین یه لحظه غافل میشی خرابکاری میکنه   دوستش هم کلی خندید و گفت : ولی این کارش که خیلی...
22 آذر 1392

کلی خاطره

   در صفحه ٢٥ مجله شهرزاد شماره ٦١ چاپ مهر ماه ١٣٩٢   یکی از عکسهای قشنگم  مهمان شده بود   صفحه ای که به عنوان هدیه از طرف نی نی وبلاگ   به شش نفر اول جشنواره نفسگیر تابستانه اختصاص یافته بود    عکس من با همون چشمهای پر از شیطنت و لبخند معروف همیشگیم میدرخشید   منم با دیدن اینکه برای چندمین بار عکسم توی مجلات چاپ شده خرسند بودم که   چشممون به هدیه دیگری که وعده داده بودند هم روشن شد   کارت هدیه یک میلیون ریالی که به آدرسمون ارسال شده بود   یکبار دیگه...
24 آبان 1392

روز کودک بر همه کوچولوها مبارک

  روز  جهانی کودک برهمه کوچولوهای مثل خودم   توی تمام دنیا مبارک     آرزو دارم حداقل حقوق تمام بچه ها ی جهان   هیچوقت ،هیچ جا و توسط هیچ کسی   پایمال نشه   آمین     و اما هفته کودک من در مهر ١٣٩٢   دو بار با عمه جون رفتیم جشن کانون   توی خیابون حجاب   بازی و نقاشی و سفالگری و دیدن حیوونها     همراه بچه های همسن حودم   و کاردستی درست کردن کنار خاله های مهربون   و دریافت جوایز...
27 مهر 1392

ماجرای پارک نهج البلاغه

  اول از همه سلام     سال گذشته چند روز مونده بود به دو ساله شدنم  که   یهویی شروع کردم به جمله بندی با کلمات   دیگه برام لزومی نداشت حرفهامو با اشاره بگم   تند تند مثل بلبل صحبت میکردم   امسال هم تقریبا از همون تاریخ   شروع کردم فقط به اندیشمندانه سخن گفتن   البته با منطق فراوان   که تقریبا همه از تعجب دیگه هیچی نمی تونند بگن   و حالا  ماجرای گردش رفتنم   فردای جشن تولد  منو بردند پارک نهج البلاغه   چون نماشگاهی بمناسبت هفته ...
16 مهر 1392

پیش به سوی سه ساله شدن

  پیش به سوی سه ساله شدن         ١٠٩٦ روز پیش (٢٨ شهریور ١٣٨٩ )    وزن سه کیلو و ٦٠٠ گرم   قد ٥٠ سانتی متر     ٧٣١ روز پیش (٢٨ شهریور ١٣٩٠)   وزرن ( ١٠ کیلو )   قد ٧٨ سانتی متر     ٣٦٦ روز پیش (٢٨ شهریور ١٣٩١)   وزن ( ١٢کیلو ٩٠٠ گرم)   قد ٨٥ سانتی متر      و اما امروز ( ٢٨ ش هریور ١٣٩٢)   وزن (١٤کیلو ششصد گرم) ...
11 مهر 1392

حکایات هیراد جونی در این دو ماهه

  دوستهای خوبم دوباره سلام   فکر کنم حدود دو ماهی میشه از احوالاتم و شیرین کاریهام و آتیش سوزوندنام   چیزی ننوشتم   البته اتفاق خاص جدیدی هم نیفتاد   یک ماهش که ماه رمضان بود و که حال و حوصله برای ددر بردن من نداشتند   تا میومدم یه خورده بیشتر هم شیطونی کنم قربون صدقم میرفتند و   میگفتند ما روزه هستیم دورت بگردم یه خورده کمتر آتیش بسوزون     اما آخرین جمعه قبل از ماه رمضان یه گردش خیلی دوست داشتنی رفتیم   رفتیم به یه جای خوش آب و هوا نزدیک تهران   که اسمش اوش...
15 شهريور 1392